ا تا به حال به فکر استفاده از یک شخصیت شناسی مانند MBTI برای رسیدن به اهداف کاری مانند؛ مدیریت، نحوه استخدام، تیم سازی و… افتادین؟

درک دقیق این نوع شخصیت شناسی و تحلیل اون یک ابزار خیلی عالی برای خودشناسی شما و برآورد شخصیتی دقیق دیگران است.

با اطلاع دقیق از تیپ شناسی مایرز بریگز شما می تونید اون رو در روند زندگی، سرکار، استخدام، نحوه مدیریت و… استفاده کنید.

تیپ های MBTI 

در اینجا توصیه می کنم که بعد از مطالعه این بخش، به سایت های دیگه هم مراجعه کنید و هرچقدر اطلاعات می تونید بدست بیارید. در ابتدا حتما شخصیت خودتون رو پیدا و سعی کنید تمامی موارد رو کاملا از حفظ کنید.

اگر با تیپ های مایرزبریگز آشنایی دارید می تونید این ها رو رد کنید و به تیپ های MBTI در محل کار برسید.

  

بهترین راه برای دست یافتن به خود حقیقی شما، مطالعه کامل موارد زیر هست اما می تونید از این لینک نسبت به تکمیل تست شخصیت شناسی MBTi هم اقدام کنید.

MBTI سعی داره که ۴ خصلت انسانی رو به ۲ قسمت تقسیم کنه، به ترتیب زیر هستند؛

تحلیل تیپ های MBTI (مایرز-بریگز) در محل کار  

تفاوت درونگرا (I) با برونگرا (E)

نحوه دریافت انرژی…


درونگرا (I) در محل کار

  • قابلیت تفکر عمیق نسبت به یک موضوع (در صورت داشتن T)
  • علاقه ای به صحبت در مورد کارشون ندارند
  • دوست دارند به تنهایی یا با افراد کمی کار کنند
  • کار ها توسط خودشون انجام میشه
  • علاقه به انجام کار های پشت صحنه دارند

برونگرا (E) در محل کار

  • خوش برخورد و گرم تر (به خصوص در صورت داشتن P)
  • در مورد کاری که در حال انجامش هستند صحبت می کنند
  • دوست دارند با افراد زیادی کار و از صحبت با اونها انرژی می گیرند
  • کار ها رو واگذار می کنند و انگیزه دهنده خوبی هستند
  • می تونن به خوبی با ارباب رجوع در تماس باشند

تفاوت شهودی (N) با حسی (S)

نحوه دریافت اطلاعات…


ویژگی های شخصیتی شهودی یا iNtuitive

  • برنامه ریز هایی بلند مدت 
  • قابلیت ایجاد یک استراتژی
  • خلاقیت با نوآوری و ایجاد راهکار های جدید
  • می تونن تصویر کامل یک تصمیم رو بررسی کنند و جوانبش رو بسنجند
  • مناسب برای رهبری یک سازمان یا یک برنامه در طولانی مدت
  • اجرایی کردن کار های تاره و خلاقانه
  • خسته شدن از انجام کار های روزمره
  • ایده محور
  • به صورت کلی به موضوعات نگاه می کنند
  • قابلیت آنالیز و تحلیل قویتر

ویژگی های شخصیتی حسی یا Sensing

  • برنامه هایی کوتاه مدت
  • قابلیت عملی کردن یک تاکتیک
  • خلاقیت با یافتن کاربرد های جدید در موارد کشف شده
  • با دید تیزبینشون می تونن جزئیات برنامه ها رو اصلاح کنند
  • مناسب برای شرایط بحرانی به دلیل برنامه ریزی های سریع
  • اجرایی کردن کار هایی که قبلا نتیجه دادند 
  • قابلیت انجام کار های روتین و روزمره
  • تجربه محور
  • جزئیات رو مورد بررسی قرار میدن
  • عملگرا تر هستند و علاقه زیادی به تحلیل ندارند

تفاوت منطقی (T) با احساسی (F)

نحوه تصمیم گیری…


ویژگی های شخصیتی فکری یا Thinking

  • استفاده از منطق در تصمیم گیری
  • وظیفه محور
  • نقاد و قابل انتقاد
  • سهولت در اجرایی کردن تصمیمات دشوار
  • برخورد عموما سرد و خشک (به خصوص در صورت داشتن I و J)
  • تصمیم با استفاده از اعداد و منطق

ویژگی های شخصیتی احساسی یا Feeling

  • استفاده از احساسات برای تصمیم گیری
  • مردم محور
  • حساس و عموما غیر قابل انتقاد 
  • مشکل در اجرایی کردن تصمیمات دشوار
  • برخورد عموما گرم و مهربان (به خصوص در صورت داشتن E و P)
  • تصمیم با استفاده از ارزش ها و احساسات

تفاوت قضاوتگر (J) با ادراکی (P)

نحوه برخورد با دنیای اطراف…


ویژگی های شخصیتی قضاوتگر یا Judging

  • بخ راحتی در مکان های سازمان یافته کار می کنند
  • منظم و آن تایم
  • پروژه ها رو قبل از تاریخ موعد مقرر به اتمام می رسونند
  • مسئولیت پذیر
  • علاقه به ایجاد ساختار و سیستم های کاری
  • برنامه ریز های خوبی هستند
  • سریعا تصمیم گیری می کنند (البته نه به منعای منعطف بودن)
  • کار ها رو به انجام می رسونند و روی یک کار تمرکز می کنند
  • منعطف نیستند و علاقه ای به به هم ریخته شدن برنامشون ندارند

ویژگی های شخصیتی ادراکی یا Perceiving

  • به راحتی در شلوغی و هرج و مرج کار می کنند
  • نامنظم
  • پروژه رو در تاریخ مقرر خودشون تحویل میدن
  • به راحتی مسئولیت قبول نمی کنند
  • علاقه به داشتن آزادی عمل (سیستم گریز)
  • به خوبی خودشون رو وفق میدند
  • در تصمیم گیری تعلل می کنند تا تصمیم بهتری اتحاذ کنند
  • همیشه ده ها کار ناتمام دارند
  • به دلیل منعطف بودن سریعا به شرایط واکنش نشون میدند


تیم سازی بر اساس MBTI مایرز بریگز 

یکی از زییاترین ویژگی های شناختن خودتون و دیگران با MBTI این هستش که می تونید تیم سازی خیلی عالی رو انجام بدید.

برای مثال من خودم یک INTJ هستم که P خیلی بارزی دارم و بسته به شرایط از E و کمابیش S خوبی هم بهره می برم.
و در جایی که الان مشغول به کار مارکتینگ هستم، خیلی خوش حالم که با یک مدیر ESTP همکارم.

INTJ ها افرادی استراتژیست، متفکر، کمال گرا و با ثبات هستند که در پشت پرده ها می تونن بهترین استراتژی ها رو بچینن و برنامه ریزی هایی کم نظیر داشته باشند.


ESTP ها افرادی رهبر، متقائد کننده، عملگرا و منعطفی هستند که باید روی صحنه جنگ حاضر باشند و در حال چیدن و عملی کردن تاکتیک ها باشند.

در حالی که من INTJ همیشه بلند مدت فکر می کنم و سعی دارم مطمئن بشم استراتژی ها دارند درست انجام میشند، این ESTP هست که به ما قدرت مانور در بازه های زمانی کوتاه مدت و پیاده سازی تاکتیکی رو میده.

شاید مهمترین نقطه قوت این تست کمک در تیم سازی هست.

گاهی اوقات که من INTJ بیش از حد درگیر تفکرات رویایی خودم میشم و این ESTP هست که من رو با واقعیت مواجه می کنه.

من INTJ خیلی برام مهم نیست که الان بحرانی هست یا نه، فقط می دونم دوردست کجاست و به کجا داریم میریم، اینجا ESTP به من کمک می کنه که قدم بعدی این راه رو در چاله نیوفتیم.

من INTJ همیشه سعی دارم تا ایده هایی منحصر به فرد و تازه رو ارائه کنم و ESTP به ایده های اجرا شده و دیگر شرکت ها نگاه می کنه تا بتونه از اونها ایده بگیره.
من INTJ ایده هایی رو ارائه میدم که ESTP به دلیل تجربه محور بودن و ریز بین بودنش، شرایط رو دقیق می سنجه و با توجه به تجارب خودش این نقشه راه رو اصلاح می کنه.

همینطور خیلی موارد دیگه که به دلیل مغایرت شخصیتیموم، نه تنها رشد کردیم بلکه تونستیم بیشترین بازدهی رو از توانایی هامون داشته باشیم و خودمون رو خیلی درگیر نقاط قوت طرف مقابل نکنیم.

دینامیک های تیمی

با اینکه در MBTI هدف قضاوت افراد نیست و مطمئنا هر فردی با هر ویژگی می تونه به همراه خودآگاهی، اون ویژگی رو تغییر بده، باید اذعان کرد یکسری از دینامیک های تیمی برای کار بهتر هستند و یکسری خیر.

برای مثال افرادی که (F) عموما مدیران سطح بالا خوبی نخواهند شد. مدیران با (F) بالا تصمیمات کاملا احساسی میگیرند و به انتقاد ها گوش نمی کنند.

بعد از مدتی فکر کردن و پرس و جو از افراد مختلف در مورد تفاوت بین T/F به این نتیجه رسیدم که؛ افراد منطقی، از منطقشون به احساس می رسند، و افراد احساسی، از احساسشون به منطق.

برای مثال، من که منطقی هستم، اکثرا برای تحریک احساساتم نیاز به دلیل و منطق دارم. 
برای مثال اگر فردی مستاصل رو ببینم، که خودش باعث این وضع شده، شاید کاملا سنگ دلانه از کنارش رد بشم.
اما اگر فردی هیچ تقصیری نداشته و از قضا اینطور شده، کاملا برعکس.

تمامی احساسات من تحت تاثیراین سوال بنیادی قرار میگیره؛ آیاد دلیلی برای همدلی دارم؟ آیا منطقی برای همدردی هست؟

در حالی که افراد احساسی عموما حس ترحمی، با درجات یکسان نسبت به هر دو خواهند داشت.

تحریک احساسات باعث بروز منطق در افراد احساسی میشه، برای مثال ترس از شکست، از بد بودن و…

اینکه افراد احساسی به تحریک یک احساس برای رسیدن شدن به منطق نیار دارند، می تونه باعث بشه مناسب این افراد به صورت پیش فرض مدیران سطح بالا خوبی نباشند.

اما با سعی در پرورش (T) می تونند به مدیران میانی، اجرایی و حتی سطح بالا بسیار خوبی تبدیل بشند. 

در تیم هایی هایی که باید تصمیم گیری های مهمی اتفاق بیوفته، حضور هر دو نوع افراد N/S و J/P حیاتی است. این می تونه به شکل xNTP – xSTJ یا xSTP – xNTJ باشه.

وجود فردی که به حال می اندیشه (S) در کنار فردی که آینده نگر هست (N).

حضور فردی منظم با دید سیاه و سفید (J) در کنار یک فرد نامتعارف با عینکی خاکستری (P).

این ۴ تیپ به همراه (T) باید در هر تیم وجود داشته باشند؛ اگر نه این تیم یا بسیار آینده نگر (N) میشه و از حال (S) قافل هست، یا پروژه ها رو شروع می کنه (P) بدون اینکه به نتیجه برسند (J).

کماکان که این مغایرت شخصیتی باید همراه با درک مقابل بین طرفین و سطح بالایی از خودآگاهی باشه.
در غیر این صورت هر دو جبهه نه تنها پیشرفت نمی کنند، بلکه حس سرکوب شدن، نادیده گرفته شدن و کار کردن با افرادی بی لیاقت به اونها دست خواهد داد.

MBTI در تیم های فروش و مارکتینگ

بهترین فروشنده های ذاتی ESTP و ENFP هستند و ENTJ ها هم به دلیل اینکه می تونند سریع پیشرفت کنند، گزینه عالی هستند.

در تیم های فروش شما نیاز به حداقل ۷۵% افراد (E) دارید. با اینکه افراد (I) می تونند فروشنده هایی خیلی عالی باشند، اما ذات اونها نیاز به تعداد زیادی افراد برونگرا برای از بین رفتن خجالتشون داره.
در کل (S) ها افراد بهتری برای فروش نسبت به (N) ها هستند. البته افراد شهودی (N) برای فروش به افراد شهودی (N) کاملا مناسب هستند اما در کل بهترین گزینه نیستند.

همینطور افراد ادراکی (P) گزینه مناسبی هستند، البته این افراد (P) به همون نسبت که می تونن فروشندگان خوبی باشند، تعهد کمتری نسبت به کار داشته و پتانسیل کمتری برای پیشرفت دارند. با اینکه اینکار برای اونها راحتتر هست، در دراز مدت شاید بهترین گزینه نباشند.

اما از اون سمت تیپ ENTJ بنظر کمی خشک هستند و امکان صمیمی شدن به مانند یک ESFP رو ندارند، اما می تونن با پیشرفت تبدیل به بهترین فروشنده شما بشند.

تیم های مارکتینگ دقیقا تحت الشعاع صحبت های قبلی در مورد حضور افراد N/S به همراه J/P هستند.
باید تمامی این تیپ ها در تیم های تصمیم گیرنده شما اعم از مارکتینگ حضور داشته باشند.

البته طبیعتا تیپ های (I) می تونند در کار های تحلیلی مفیدتر واقع بشند و افراد (E) در قسمت هایی که باید با وندور ها (مانند کار های تبلیغاتی) و مردم (مانند شبکه های اجتماعی) در ارتباط باشند موفقتر عمل کنند.

استخدام با کمک تحلیل MBTI (مایرز بریگز) 


با اینکه این نوع تست زنی در روند استخدامی رواج داره، اما اشکالات زیادی بر اون وارد هست که به اونها می پردازیم؛

اشکالات و ایرادات MBTI در استخدام

  1. این تست نشون دهنده این هست که چه کار هایی برای شخص، با توجه به شخصیتش موثرتر و قابل انجام تر هست، اما نشون دهنده میزان توانایی فرد در اون کار نیست.
  2. فرد تست دهنده می تونه خودش رو با توجه به شرایطی که در اون قرار داره انطباق بده، برای مثال اگر می دونه داره برای واحد روابط عمومی یا فروش مصاحبه میشه، خودش رو برونگرا تر جلوه میده.
  3. تمامی ۱۶ تیپ شخصیتی MBTI خوب هستند و ویژگی های مثبتی دارند، پس افراد بد و مضر از کجا پیدا می شند؟
  4. تکمیل ۲ تست MBTI برای یک فرد در طول ۵ هفته دارای حدود ۵۰% دگرگونی در تیپ شخصیتی است!
  5. طبق گفته های روانشناسان، بهترین حالت زمانیست که شما در وسط هر ۴ طبقه قرار دارید، اما در صورتی که چنین باشه، مجبور به انتخاب یک گزینه هستید که به زور شما رو در یکی از ۲ حالت جای بده.

به همراه بسیاری از ایرادات دیگه که ربطی به شرایط استخدامی ندارندارند، مانند اینکه فردی که خودش رو ENFP ببینه، ممکنه با خودش اینطور بگه؛ من همینم و همه ENFP ها این مشکل رو دارند. 

این نقاط ضعف اصلا خوب نیستند اما بیاین از یک زاویه دیگه نگاه کنیم.

  1. شما توانایی فرد رو می سنجید و از این تست برای سنجیدن توانایی استفاده نمی کنید.
  2. برای بحث تست زنی با توجه به شرایط، اگر فردی انقدر باهوش و خودآگاه هست که ابتدا شرایط رو کامل متوجه میشه و بعد خودش رو با اون وفق میده، میدونه داره چه کار می کنه و نشون میده که میتونه خودش رو با کاری که شما می خواهید تطابق بده. (البته که مثال برونگرا بودن و مصاحبه برای فروش کاملا اشتباه هست و افراد درونگرا میتونند فروشندگان، مدیران، یا رهبرانی عالی باشند، این فقط نشون دهنده منبع انرژی افراد هست نه چیز بیشتری)
  3. تشخیص بد بودن افراد با شما هست، البته این تست هم بسیار مهربانانه درست شده. یادم هست در مقاله ای نوشته شده بود؛ در تست مایرز-بریگز همه افراد برنده هستند.
  4. بله متاسفانه این هم یک ضعف دیگه هست، من خودم (J) و (P) همیشه تغییر می کنه.
  5. باور دارم ذات اصلی انسان یکی از این ۲ هست و این شما هستید که تونستید شرایط رو به سمت تعادل بهبود ببخشید. اما این تست باعث میشه که شما مجبور باشید باز هم به همون نقطه عدم تعادل برگردید.

پس با این تفاسیر چطور از این تست استفاده کنیم؟

استفاده صحیح از MBTI در ارزیابی افراد و استخدام

شما باید سعی کنید با توجه به رفتار افراد متوجه بشید که اونها در کدوم یکی از این دسته ها قرار میگیرند، نه با سوالات ۲ گزینه ای روی یک کاغذ.

اگر در شرایط استخدام بودید یا شناختی نسبت به فرد نداشتید سعی کنید مانند یک روانکاو طرف مقابل رو حلاجی کنید،تا هم به هدف شما نمایان نشه، هم به نتیجه دقیقتری برسید.

بجای اینکه در تست یا مصاحبه بپرسید؛ آیا از صحبت کردن و بیرون رفتن لذت میبری و ۲ گزینه بهشون بدید، سوال کنید؛ امروز خسته ای و از سرکار اومدی، واقعا نیاز داری که انرژی از دست رفته خودت رو بدست بیاری، چه کارهایی انجام میدی؟ 

سوالات رو کاملا باز بپرسید و به فرد مورد نظر گزینه ای ندید تا در نهایت سعی داشته باشید خودتونن طرف رو ارزیابی کنید و ببینید آیا می تونه در تیم شما جایگاه مناسبی داشته باشه یا خیر.

منتشرشده در ترایوینگ